وبلاگ کارت پستال وحید عسکری

جدید۱
قاصدک
صدای غصه های تو
قاصدک
صدای قصه های من
قاصدک که می آید
همیشه برای من تعریف می شود
که تو هنوز هم پنجره ها را دوست داری
نمی دانم هنوز مرا
به دیوانه ی کتاب هایت می فروشی
هنوز مرا به سرخی یک سوال
در سطر اول هر باطله ای
پابرهنه رها می کنی
نقشه ی چشمانت یک ساعت و اندی
در پوشیدن کفشهایم مرا مبحوث کرد
آسفالت
حاشیه
قشنگ
تو
دیوانه
من یعنی باران
جدید۲
میان دو دیوار
که به نرخ شما چند قدم فاصله است
شش چشم گرفتار
دیوار کوتاهتر که من باشم
همیشه خراب می شوم
باز هم گربه به دنبال خود از من بالا می رود
سنگ آشنای میان جاده هم
نان خودش را می خواهد
کمی متفاوت تر باید شد
او از موش های دیوار می خورد
من از کلاغ های خیال
هر دو برابر و گربه ها هنوز از من سر ترند
وقتی خدا با من است
دیگر اجنبی های دور و ورم
به فکر کمین سایه ی من و حمله به من نمی مانند
تبریک به خود م
تازه فهمیدم خدا را دوست دارم


خوش بحال تو
بعد مدتها سرم درد گرفت
کمی متفاوت تر
باران
کبوتر ها
نشستم در جای همیشگیمان
از جوراب مشکی
تا شال قرمز
برای همه تعریف کردم
نمی دانم
ماجرا چه بود
بیدار که شد م
همه مرا با دست نشان می دادند
طبق معمول
کنار عکست
باهمان شال مشکی و جوراب قرمز
شاخ هایم را جا می دهم
که کسی نفهمد
به یاد تو بودم
این روزها
کاشیها
کف پایم را
رها نمی کنند
امروز بعد از ۴۴ قدم فهمیدم که شبیه هم اند
امروز رفتگرجغ جغوی سر کوچه هم خوشحال بود
که شهردار
کاشی ها را خودش می سازد.
و فهمیدم برای مرد سیاست شدن
نیازی به کلاه و ریش نیست
گاهی
کف خیابان
با یک جارو
چه هاله دیده باشی و یا نه
برای همه تعریف می کند
خوردن یا نخوردن ها را


